عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
377
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
قال النبى ( ص ) : « انّ العبد ليعالج كرب الموت و سكرات الموت ، و انّ مفاصله يسلّم بعضها الى بعض ، يقول : عليك السّلام تفارقنى و افارقك الى يوم القيامة » ! مسكين آدمى كه هميشه خويشتن را نظارگى ديده است ! پندارد كه هميشه همچنين خواهد بود كه نظارهء مرگ ديگران مىكند ، و خود نميرد . مصطفى ( ص ) از اينجا گفت : كأنّ الموت على غيرنا كتب ، و كأنّ الحقّ فيها على غيرنا وجب ، و كأنّ الّذين نشيّع من الأموات سفر عمّا قليل الينا راجعون ، نبوّئهم أجداثهم ، و نأكل تراثهم ، كأنّا مخلّدون بعدهم ! اگر خود را مىدريابى و تدبير كار خويش ميكنى راهت آنست كه در احوال گذشتگان و سيرت رفتگان ازين جهانيان و جهان داران كه بودند انديشه كنى ، و امروز در سرانجام كار ايشان نگرى ، آنان كه كبر پلنگان داشتند ، آن يكى قصر قيصرى ميساخت ، و آن ديگرى ملك سليمان مىجست ، و آن ظالمى از جگر يتيمان كباب مىكرد ، و آن ديگرى كه از خون مفلسان شراب مىخورد ، گلى بودند در شورستان دنيا شكفته ، ناگاه زمهرير مرگ از مهبّ برآمد و عارض رخشان ايشان را تاريك گردانيد . پس از آنكه چون گل بشكفتند از بار بريختند ، و در گل بخفتند . سر الب ارسلان ديدى ز رفعت رفته بر گردون * به مرو آتا كنون در گل تن الب ارسلان بينى و به قال النبى ( ص ) : أ ما رأيت المأخوذين على العزّة ! و المزعجين بعد الطمأنينة ، الّذين اقاموا على الشّبهات ، و جنحوا الى الشّهوات ، حتّى اتتهم رسل ربّهم ، فلا ما كانوا امّلوا ادركوا ، و لا الى ما فاتهم رجعوا ، قدموا على ما عجلوا ، و نذموا على ما خلفوا ، و لم يعن النّدم ، و قد جفّت القلم ، اگر كسى را در دنيا از مرگ ايمنى بودى ، آن كس رسول خدا بودى كه از ذريت آدم هيچ كس را آن قربت و زلفت بدرگاه احديت نبود كه وى را بود . با اين